شکل گیری فینگرکدر نقطه شروع ماجراجویی های رویدادی و همایشی منه. راستش همه چیز از فعالیت های جامعه محور من با فینگرکدر شروع شد.
قبل از شکل گیری..
داستان شکل گیریش بی ربط به اعتراضات 1401 نیست. قبلش توی چند تا رویداد و همایش گنو لینوکسی شرکت کرده بودم ولی هنوز اونقد با این فضاها آشنا نبودم.
قبل کرونا چند تا ایونت دورهمی برنامه نویس ها توی شیراز میشناختم و میرفتم. بعد کرونا مجازی شدن. انگیزه حضوری از بین رفت. خیلی ها هم دیگه شیراز نبودن.
حتی توی تعطیلات و دورهمی ها دوست داشتم وقتم رو با دوستای برنامه نویس بگذرونم. موضوع اگر برنامه نویسی هم نبود، برنامه نویس بودن اون ادم ها برام مهم بود.
اول اعتراضات 1401 جو مسمومی روی جامعه حاکم شده بود. من و خیلی از اعضا دیگه رمق دورهم دیدن یا کل زدن نداشتیم. از قبل یه گروه برنامه نویس داشتیم که با هدف کمک و انتقال تجربه کنار هم کار میکردیم. ولی اوضاع روحی بچه ها به شدت داغون بود. انگیزه یک خط کد نوشتن هم کم شده بود.
اون جمعه چی شد؟
یه روز بردیا راسخ صبح بهم گفت اگر پایه ای جمعه همین هفته توی بلوار سلامت دور هم جمع بشیم. من واقعا دنبال راهی بودم که حال بچه ها رو خوب کنم و دوباره برگردیم به چرخه فعالیت فنی. همون پیشنهاد جرقه زد. توی گروه ها اطلاع رسانی کردم، حتی شخصی. رفتم روی سایت دیوار هم و رویداد رو اونجا گذاشتم.

روز جمعه در نهایت هشت نفر شدیم. دو نفر از تبلیغ دیوار اومده بودن. علی مباشری هم بود. شروع کردیم به معرفی خودمون و حوزه کارمون. وسط همین معرفی ها از فعالیت های فنی هفته قبل و اخبار فنی هم حرف زدیم.
حال و هوای فضا هنوز آزاد بود. اعتراضات ادامه داشت و صدای بوق های اعتراضی و شعارنویسی کامل شنیده میشد. یه جا پاترول یگان امداد اومد سمت ما. فکر میکردن معترضیم. وقتی توضیح دادیم برای تبادل فنی جمع شدیم، با لبخند گفت شما دیوانه اید.
حدود یک ساعت از جلسه گذشته بود و هر کدوممون درگیر بحث آزاد و مدل سازی شده بودیم. خروجی گفتگوها انقدر جالب بود که بچه ها گفتن کاش هر هفته چنین جلسه هایی بذاریم و جایی داشته باشیم برای ارائه و گفتگوهای سازنده تر. دانیال ستایش گفت بیا پایدارش کنیم. بردیا و بقیه هم هم نظر بودن. دیگه فضای باز نباشه، جایی باشه که بشه ارائه هم داشت.
اسم فینگرکدر از کجا اومد؟
داشتیم میدیدیم کجا مناسبه. دانیال میگفت چند جا میشناسه و حاضر بود هزینه رو بده. علیرضا هوشمند پیشنهاد داد از دفتر شخصی شون توی مالی آباد استفاده کنیم. اونجا یه میز جلسه با ظرفیت ده نفر بود، جمعه ها خالی، کاملا مناسب هدفمون. مکان اوکی شد. قرار شد جمعه هر هفته دور هم باشیم.
توی مسیر برگشت بردیا گفت کاش یه کامیونیتی برای این دورهمی ها بسازیم تا افراد بیشتری بتونن بهره ببرن و دستمون بازتر بشه.
همون شب بعد از رسیدن به خونه خیلی به موضوع فکر کردم که ایا واقعا نیازش حس میشه یا نه. همون شب گروهی ساختم که توش دانیال ستایش، فاطمه رضوی، علیرضا هوشمند، خودم و بردیا راسخ بودیم. بحث ها حول این بود که ایا این کار واقعا کمک کنندست یا نه.

بعد از جمع بندی شروع کردم به ساختن نام. یکی از فکرهایی که اون روزها داشتم نامی سیاسی بود یا الهام گرفته از شرایط همون دوره. شبی که سرچ میکردم دوست داشتم اسم هم برنامه نویسی رو داشته باشه هم کامیونیتی رو. نگاه کردم به کیبورد. با حرکت انگشت ها و دکمه ها کد مینویسیم. دکمه ها خودشون یه جور کامیونیتی ان. کنار هم که قرار میگیرن میشه یه خط کد، بعد یه برنامه. چند مدل اسم رو سبک سنگین کردم. اخرش رسیدم به فینگرکدر. کدهای انگشتی.
لوگو رو از سایت های طراحی لوگوی رایگان برداشتم. لوگوی داغونی بود. ظرفیت دفتر محدود بود واسه همین ثبت نام رو گذاشتم روی ایوند. سه شنبه توی گروه ها خبر دادیم.

اولین نشست چطور گذشت؟
جمعه 13 ابان 1401 اولین نشست فینگرکدر رو با عنوان کدهای انگشتی اطلاع رسانی کرده بودیم. یه کیک با عکس دختر گرفتیم تا حال و هوای اون روزها رو ادا کرده باشم. از طرف دانشگاه هم تبلیغات کرده بودیم و افراد مختلفی اومده بودن. جمع حدود پانزده نفر دور میز گرد جمع شدیم.

برای اولین بار میخواستم یک جمع رو مدیریت و هدایت کنم. از معرفی شروع کردیم، وارد بحث پیشرفت هفتگی شدیم و جلسه رو با جشن و برش کیک پیش بردیم. به بچه های جدید گفتیم هدف اصلیمون چیه. شعار همون روز این بود: برای خودم، برای خودت، برای همه. پول و مدیریت توش نبود. فقط انتقال دانش. فیدبک دوستان مثبت بود.
من تنها ساختمش؟
راستی من عامل شکل گیری فینگرکدر نبودم. همه بچه ها توی حضورش نقش داشتن. بردیا پیشنهاد جمعه و بعد کامیونیتی رو داد. علی مباشری اون جمعه بود. دانیال پایداری رو جلو اورد. علیرضا دفتر رو وسط گذاشت. فاطمه رضوی توی گروه اول بود. بدون اینا اصلا نشستی در کار نبود.
از همون جا هر هفته با موضوعات مرتبط با برنامه نویسی جلسه میذاشتیم. دانش و تجربه برگزاری رویداد و هماهنگیم روز به روز بیشتر میشد و همین به دیده شدن فینگرکدر و سراسری شدنش کمک کرد. توی شهرهای مختلف همایش های گوناگونی ادامه پیدا کرد.
فینگرکدر نقطه شروع من در ساخت و پرورش جامعه تک بود. همه چیز واقعا از همین جا استارت خورد.
